معما
تن رود همهمه آب، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب
میون باور و تردید، میون عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا
با تو پر شورو نشاطم، تو هیاهوی نگاهتم
تو یه آواز قشنگی، من تو آهنگ صداتم
مثل خنده رو لبهاتم، مثل اشک رو گونه هاتم
تو رو می بوسم و انگار، شاعر شعر چشمهاتم
دشت پونه های وحشی، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد، شعله گرم نوازش
بیا گلواژه عشقو، با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش، تا ابد با تو بمونم
سایه
شاید اون جوری که باید، قدر تو من ندونستم
حرفهایی بود تو قلبم، من نگفتم، نتونستم
من به تو هرگز نگفتم، با تو بودن آرزومه
نقش اون چشمهای معصوم، لحظه لحظه رو برومه
نیومد روی زبونم، که بگم بی تو چی هستم
که بگم دیوونهتم من، زندگیمو به تو بستم
تو رو دیدم مثل آینه، توی تنهایی شکستی
من کلامی نمی خواستم، که برام زندگی هستی
نم دونستی که چون گل، توی قلب من شکفتی
چشم تو پر از گلایه است، اما هرگز نمی گفتی
عشق مونگار
روی رقص شاپرک، زیر بارون چشمهات
دل من می لرزه، واسه بوسه رو لبهات
روی اسب باله دار، تویی تنها تک سوار
عشق رویایی من، تویی عشق موندگار
فصل بارونه و عشق، رو غبار نسترن
من وتو عاشق هم، توی خواب گمشدن
شعله وحشی عشق، بی گناه و بی صدا
یه ترانه وسوسه، رنگ سرخ غروبها
با حضور آرزو، لحظه های دم به دم
هم قطار خاطره، همیشه دنبال هم
کفش جنگل های سبز، پای جاده های دور
توی تاریکی راه، رنگ چشمهات مثل نور
گل ستاره
صدای پای ماه میاد تو آسمون
انگار عروسیه تو شهر عاشقون
حریر مهتاب رو سرش، ستاره دور و برش
الهی که کسی نیاد، به غیر من در نظرش
دل پر انتظاره، مژده وصل یاره
از آسمون می باره، امشب گل ستاره
من می خواهم تو چشم تو نگاه کنم
اسمتو شبانه روز صدا کنم
وقتی که سحر میشه دوباره باز
چشمهامو تو چشمهای تو وا کنم
خدا کنه که زندگی همیشه آفتابی باشه
شبها برای عاشقا، همیشه مهتابی باشه
سوز دل
من اگر عاشق نباشم، از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم، زود می میرم
من اگر عاشق نباشم
از خودم سیرم، زود می میرم
سینه سردش پیش ماست، لبریز دردش پیش ماست
هم سفر آتش کجاست
سفره دل خالی و بی روزی است
سینه ام محتاج آتش سوزی است
نازنین تو  همرهی،  با رازداران می کنی
آتشی را زیر خاکستر تو پنهان می کنی
من که خود در معبد دلدادگان آینه ام
تل خاکستر نمی خواهم درون سینه ام
تاج سر
شهر و چراغون می کنم، آینه بندون می کنم
تاج روی زلف تو، ستاره بارون می کنم
عطر و گلابدون میارم، آینه و شمعدون میارم
بس که نازکه تنت، چو حریره بدنت
مثل ژاله سحر، رو برگ گل می شونمت
بیا که آشیونه رو، دیوار و سقف خونه رو
برات گلستون بکنم، دنیای عاشقونه رو
بسته ام بار سفر، ای که تویی بال و پرم
با تو ای هستی من، تا به ابد هم سفرم
من گلستون و دارم، گل  نمی یاد در نظرم
تاج خورشید نمی خواهم، تا که تویی تاج سرم
زنده ام با نفس تو، بسته جون تو به جونم
بی تو من حتی یه لحظه، نمی تونم که بمونم
فردا
ما ز فردا نگرانیم، که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم
تو ز من ثانیه هایی که نه از ان من است می خواهی
آتشی را که نَه در جان من است می خواهی
روزگار روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر خراشی کرده
هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم
قصد من نیت آزار نبود، جنس من در خور بازار نبود
جنسم از خاک و دلم خاکی تر
روح من از تو ز من شاکی تر
جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا
دل گرفتار بلا و سزاوار بلا
بیقرار
برای دیدن تو بیقرارم تا بیام از سفر
بیام و حلقه بر در بزنم ، که اومدم بی خبر
بیا تا سر بزارم، روی سینه ات تا که باور کنی
نفسگیره برام، بی تو دیگه زندگی بی خبر
الهی من فدات، فدای اون چشات
می خواهم اینو بدونی، که می میرم برات
حالا یارم بیا، دلدارم بیا
حالا دل به تو دادم، تو رو دارم بیا
بیا تا عطر موهات باز دوباره به تنم جون بده
بیا تا گرمی بوسه تو به رگم خون بده
بکش دست محبت بر سر من، خستگیمو بگیر
بزار عمری بمونم توی دست مهربونت اسیر
تنت رو تکیه گاهم کن، محبت رو پناهم کن
تو اون چشمون عاشق را، بیا فانوس راهم کن
کنار تو اگه باشم، عقاب قله قافم
تو شیرینم بخواه از من، تا قلب کوه و بشکافم

 

 

 

 

بهانه
ای تو بهانه، واسه موندن، ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن، تو طلوع صبح و خورشید و دمیدن
ای همه خوبی، همه پاکی، تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه عشق، تو شدی تمامی زندگی من
اسم تو هر چی که میگم، همه تکرار تو حرفهای دل من
چشم تو هر جا که میرم، جاریه تو چشمهای منتظر من
تو رو اون لحظه که دیدم، به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم، که اونو هیچ جا ندیدم
تو رو از نگاهت شناختم، قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم، با تو یک خاطره ساختم
اما نمیشه
می خوام ازت دور شم اما نمیشه
مثل تو مغرور شم اما نمیشه
هزار هزارون بار دل و شکستی
می خوام که رنجور شم اما نمیشه
دوستت دارم، تویی بال وپرم
دنیای منی، ای تاج سرم، دردت به سرم
تا دنیا دنیاست تو مال منی، تو سرنوشت و دنیای منی
به باغ و بستان من گل نمی خواهم، تو بهار هر سال منی
اگه هر لحظه با من قهر کنی، زندگی رو به کام من تلخ کنی
اگه با بهانه های جور واجور، منو رسوا توی این شهر کنی
دل پر از غصه و غم نمیشه، عشق من ذره ای کم نمیشه
من فدای قهر و آشتی هاتم، به خدا دوستت دارم همیشه
این چه عشقیست
این چه عشقیست، چه عشقیست، که در دل دارم
من از این عشق، از این عشق، چه حاصل دارم
می گریزی ز منو در طلبت، باز هم، باز هم، کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کرده من، عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبمو با هرتپشی،قصه عشق تو را می گوید
بخت اگر از تو جدایم کرده، می گشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا، بکشد تا به سرا پرده خاک
رویا
من از این دنیا چی می خوام، دو تا صندلی چوبی
که منو تو رو بشونه، واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی می خوام، یه وجب زمین خاکی
همون قدر که یک اتاقک، بشه خونه خیالی
من از این دنیا چی می خوام، یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن دنیا، رنگ خوبی و قنشگی
آدم های دست و دلباز، از تو قلک طاقچه
بردارند بذر محبت، واسه بارداری باغچه
من از این دنیا چی می خواهم، دو تا بال برای پرواز
برم تا روز تولد، برسم به فصل آغاز
برم پیش بچه هایی، که یه لقمه نون ندارند
که یه شب با یک دل سیر، چشماشون رو هم بزارند
بگم که غصه ها سر اومد، گریه بس که بهتر اومد، گریه بس که بهتر اومد
ستاره
نور و چراغ خونه این دل دیوونه تویی
ماه تویی، مهر تویی، عزیز در دونه تویی
اومدی شبهای عمرم و چراغونی کنی
خوش قدم تو هر قدم، غمها مو قربونی کنی
ستاره خونه ام شدی، تو وصله جونم شدی
واسه شبهای زندگی ستاره درمونم شدی
چشم و دل حریصم از دیدم تو سیر نمیشه
راز و رمز عشق تو، هیچ جوری تعبیر نمیشه
دعای خیر مو می خواهم، سرمه چشمونت کنم
از هر چی چشم بد که هست، یه جوری پنهونت کنم
تو خوبی
اومدی که عشق و با تو بشناسم، دنیای شور و نشاط و بشناسم
اومدی که زیر سایه تو من، چشمه آب و حیات و بشناسم
تو خوبی، تو ماهی ، فدات بشم الهی الهی الهی
واسه من تو دنیا، تو تنها تکیه گاهی، امیدی پناهی
چو نسیم نوبهاران، به نوازش گلستان اومدی
مثل یک بارون رحمت، به نجات سبزه زاران اومدی
تو همون فرشته ای که روز و شب لحظه شماری کردم
واسه دلداری دادن، به من زار و پریشون اومدی
شب بی ستاره بودم، تو همان خورشیدی که به من تابیدی
در هوای چاره بودم، گنج خوشبختی رو تو به من بخشیدی
زندگی با تو
زندگی با تو چقدر قشنگه، خوب من
آسمون عشق چه آبی رنگه
سر بزار آروم به روی شونم شیرینم
وقتی که خسته از این زمونم
ای غم عشق تو چاره من
بودنت عمر دوباره من
توی این شبهای بی ستاره
چشمهای قشنگ تو ستاره من
خوبه من، ای طبیب مهربون دل بیمار من
مال من، چشم تو چراغ روشن به شب تار من
راه من، وقتی که پر از بهونه ام، تویی غمخوار من
الهه ناز
باز، ای الهه ناز، با دل من بساز
کین غم جانگداز، برود ز ببرم
گر
دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سر، گنهت گذرم
باز
می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم
گر
نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچون مرغ پر شور و شرر، به سویت بپرم
آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم، بیا که جز این، نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر، نیابی اثرم

 

 

ملاقات
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری
من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
خوشبینی
بیا با دیدهٔ خوشبینی به دنیا بنگریم
غصه را رها کنیم ، مژدهٔ شادی آوریم
بیا به قشنگی های زندگی نظر کنیم
روی بال آرزو به شهر عشق سفر کنیم
بیا از هر چی غم فرار کنیم
بیا پاییز دلو بهار کنیم
لحظه های عمر ما زود گذره
با یه چشم به هم زدن میگذره
پس چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
بیامو شکستو باور نکنیم
گلهای امیدو پرپر نکنیم
بیا سرنوشت بسازیم واسه هم
نخوریم غصه برای بیش و کم
بیا از هر چی غم فرار کنیم
بیا پاییز دلو بهار کنیم
لحظه های عمر ما زود گذره
با یه چشم به هم زدن میگذره
پس چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
دنیا وفا نداره ، چشمش حیا نداره
با همه نا رفیقه ، ما و شما نداره
اگه به روش بخندی به روی تو می خنده
و گرنه تیره روزی چون و چرا نداره
پس چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
جدایی
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
ای عشق
بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم
چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق
گهی شاد و گهی غمگینی ای عشق
بیا که با همه افسون گری باز
برای درد دل تسکینی ای عشق
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
ای عشق ای عشق
ای عشق
نیایش هایم از تاثیر عشقه
که پایم بسته با زنجیر عشقت
ندارم چاره ای جز عشق و مستی
که این بیچارگی تدبیر عشقه
بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
ای عشق ای عشق
ای عشق
راستی اگه یار نبود چی می شد؟
احساسی در کار نبود چی می شد؟
تو لحظه لحظه های نا امیدی
عشق اگه غمخوار نبود چی می شد؟
بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
ای عشق ای عشق
ای عشق ای عشق
وقتی تو با من نیستی
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
از من اگر کوهم، اگر خورشید، اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چی می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
به تو گفتم نگفتم
به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم
منو از خونه آواره نکن بی خونه میشم
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی
تو کردی هرچی با این ساکته افتاده کردی
دیگه از کوچه ی من راهه برگشتن نداری
منم دوست و منم دشمن کسی جز من نداری
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
نگفتم دل من بی اعتباره
اگه عاشق بشه پروا نداره
نمی فهمه خطر این مرغ بیدل
قفس میشکنه میره تا ستاره
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده
دیگه از من نپرس مستیه عاشق چون و چنده
چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیر آواز
که آوازه ی من راهه فرارتو ببنده
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
طلوع
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم
تو مگه قلب منی
اونقدرعاشق میشم
عاشق میشم
عاشق میشم
عاشق میشم
عاشق میشم ...
اونقدر از تو میگم که به مییون اسم تو
توی آسمون عشق رنگین کمون پیدا بشه
اونقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق
بعد مجنون یه نفر صاحب نشون پیدا بشه
تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
تو هوای تازهٔ زندگی هستی
که تو قصر آرزو هایم نشستی
تو همون معجزه و لطف خدایی
که طلسم نا امیدی رو شکستی
تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
میون گلها نرو ، سخته پیدا کردنت
آخه تو خودت گلی ، چه قشنگه دیدنت
میون گلها نرو ، سخته پیدا کردنت
گل خجالت میکشه از تو و خندیدنت
تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
تو هوای تازهٔ زندگی هستی
که تو قصر آرزو هایم نشستی
تو همون معجزه و لطف خدایی
که طلسم نا امیدی رو شکستی
تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
بت پرست
شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو ، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه ، شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم ، شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه ، بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو ، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه ، شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم ، شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه ، بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
عزیزم کاسه چشمم سرایت
میون هر دوچشمم جای پایت
شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام
شراب
برو برو که خسته ام از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
آ........ه
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
ندیدمت که ندیدم
ای دریغ
چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر
رفته بودی آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر
رفتی و آمد بهار ، بیقرارم بیقرار
خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر
از میان قاب دودی رنگ شیشه
می بریدی از من اما تا همیشه
تا همیشه ، تا همیشه
با همه دریا دلی دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم
با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید
از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
ای دریغ از عمر رفته ، ای دریغ
قصهٔ ابریشم و بیداد تیغ
ای دریغ از عمر رفته ، ای دریغ
قصهٔ ابریشم و بیداد تیغ
خاطراتم لحظه لحظه رنج موعودم شده
چشمه وقت تشنگی آب گل آلودم شده
همچو ماه آسمان از من گریزان میشوی
مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان میشوی
چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر
رفته بودی آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر
رفتی و آمد بهار ، بیقرارم بیقرار
خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر
از میان قاب دودی رنگ شیشه
می بریدی از من اما تا همیشه
تا همیشه ، تا همیشه
با همه دریا دلی دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم
با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید
از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
ای دریغ از عمر رفته ، ای دریغ
قصهٔ ابریشم و بیداد تیغ
ای دریغ از عمر رفته ، ای دریغ
قصهٔ ابریشم و بیداد تیغ