زدم فریاد خدایا این چه رسمی است

رفیقان را جدا کردن هنر نیست

رفیقان قلب انسانند خدایا

بدون قلب چگونه می توان زیست ؟

گریهدل شکسته

امروز سومین روز سفر جوانی هست که با اینکه انچنان برخوردی در این مدتی که از خدا عمر گرفتم نداشتیم ولی پسری خوب و نیکی نشون داده بود

پسری که در برخوردهایش ادم مودب و باحال و بامرامی بود که صد در صد باطنش هم مثل ظاهرش بوده

تک پسری که منو برای دومین بار در طول عمرم( تا اونجایی که یادم میاد) وادار به گریه کردن کرد من ی که اهل گریه کردن نیستمو به گریه انداخت

در این چند ساله من فقط برای مرگ دو نفر گریه کردم که اولیش بابای خودم بود و دومیش هم مسعود محمدی بچه محلی که با سن و سال کم لباس اخرت بر تنش کردند و به دل خاک سپردنش و جمعی را برای همیشه داغدار کرد

مسعود روحت شاد و یادت گرامی باد

شب است و آسمان را غم گرفته

سکوتم با نگاهش دم گرفته

شب است و کهکشانی در کنارم

ولی از دوریت من بیقرارم

امروز جمعه 20 اردیبهشت 1392