غم بی پدری

چه قدر سخته واسه اونی بنویسی که یه روزی پیشت بود ولی دیگه نیست

نمیدونم چرا بعد از گذشت چندین ماه به فکر این افتادم تا از پدرم بنویسم

اولین روز بهار .. بهاری که همین نزدیکی ها هست و تا ساعاتی دیگه از راه میرسه و واسه من  این بهارتبدیل به خزان ابدی شده

یاد اون شبی میفتم که پدرم حالش بهم خورد و بردیمش بیمارستان و من تا صبح نخوابیدم و با حالت گیج و منگ رفتم سر کار  و نفهمیدم چه جوری کارامو انجام دادم ولی ساعت 3 که رفتم بیمارستان دیدم حال بابام خوب شده منم خوشحال شدم و بعد چند دقیقه ازش خداحافظی کردم و رفتم خانه و از اونجایی که شب قبلو بیدار بودم خیلی خوابم میومد و استراحت کردم تا ساعت 10-11 شب و وقتی از خواب بیدار شدم دیدم دورو ورم خیلی شلوغه و همه اقوام ریخته بودن خانه ما و  .....گریه

وقتی به گذشته فکر میکنم یاد روزایی می افتم که دیگه تکرار نمیشه و بر نمیگرده

اون شادی ها و اون غم هایی که اومدن و رفتن

تو کسی بودی که با یک تکان ساده و با یک صدای کوچیک و مگسی از خواب بیدار میشدی ولی افسوس که با صد تکان هم دیگه بیدار نمیشی

حیف شدی پدر..حیف شدی…

/ 1 نظر / 18 بازدید
ارمین

این سال جدید رو بهتوون تبریک میگم امیدوارم سال خوبیو کنار خانوادتوون داشته باشید تعطیلات بهتوون خوش بگذره اگه دوست داشتی تبادل لینک کنیم؟ http://31536000.persianblog.ir/